محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
541
اكسير اعظم ( فارسى )
بايد كه روغن بان و روغن اترج بمالند و حبة الخضرا سوخته و بادام تلخ سوخته و حب الغار سائيده به زيت سرشته طلا كنند و يا بغاليه طلا سازند كه اين در روئيدن موى تعجيل نمايد و اين دوا در اين باب نافع است بگيرند روغن تخم كدوى تلخ و قثاء الحمار و شيح ارمنى سوخته و همه را سائيده به روغن بلسان يا روغن اترج سرشته طلا كنند و آنچه اين عمل كند شونيز سوخته است چون بچربى گرگ يا چربى خرس گداخته به سرشند و بر موضعى كه احتياج رويانيدن موى در آن باشد طلا كنند . [ ابو منصور ] ابو منصور گويد كه در مواضعى كه ارادهء رويانيدن موى بر آن كنند حب الغار بر آن موضع بمالند كه به اين زود موى برويد خاصهء چون آن را به سركه و زيت يا به زيت تنها به سرشند و همچنين اگر به روغن ترب يا بيد انجير به سرشند . و ايضاً پيه خرس چون به سركه سوده بدان طلا كنند و از ادويهء قويه در اين اين است كه شونيز بسايند و به زيت طلا نمايند و يا بگيرند كف دريا و خاكستر قيصوم و به زيت كهنه سرشته بر موضع بمالند و شراب صرف باعتدال بنوشند و تدبير او به چيزى كه اسخان معتدل نمايد مائل گردانند . دوائى كه موى را بروياند ذراريح كه سر و بازو و پاى آنها دور كرده باشند بسايند و در روغن بان يك اوقيه آميخته در ظرفى بر آتش نرم بجوشانند تا روغن غليظ گردد بردارند و به اندك مشك و عنبر خوشبو ساخته بر موضع بمالند و اعادهء آن كنند تا آنكه آبله افتد پس اين موى بروياند . [ محمد بن زكريا ] محمد بن زكريا گفته كه مجربى ما را خبر داده كه او در انبات شعر و تطويل او چيزى بهتر از پرسياؤشان نيافته . و چون آن را در شستن موى زنان داخل كرده موى ايشان بسيار دراز شده ليكن آن نو بايد . [ گيلانى ] گيلانى مىنويسد كه فقدان نبات شعر به سبب فقدان چيزى از شروط مذكوره در تكون شعر مىباشد پس اگر اين امر در مادهء شعر كه آن بخار دخانى است باشد حيله در ازالهء او بتغير مزاج و مانند آن كنند اگر ممكن بود اگر امر در جلد باشد حيله در تعديل او در لينت و صلابت كنند . و اگر امر در مسام باشد از اتساع و ضيق و مانند آن حيله در تعديل او نمايند و اين همه از آنچه در سابق مذكور شده معلوم است ليكن اكثر تمرط شعر در غالب به سبب امر احتباس مواد در مسام و تسديد آن مىباشد پس بخار دخانى در آن منع مىگردد و فلهذا اكثر ادويه منبت شعر مزيل آن مواداند به سبب فرط تحليل آنها آن را و جذب آنها آن را به سوى خارج و بر اين اعانت مىكند آنكه در اغذيه چيزى كه تقتيح مسام نمايد مثل خردل و سير و مانند آن باشد و استعمال طلاى عسل بلادر مشروط به اين است كه آن جلد را نسوزد و سبيل اين آن است كه با آن روغن جوز مخلوط سازند تا از آن اين خاصيت رفع گردد و الا آن جلد را بسوزد و آن را مثل جامد سوخته به آتش گرداند به نحوى كه بر آن موى اصلًا ابدا نرويد و حق آن است كه بيضهء مورچه مانع از نبات شعر است . و جالينوس نيز گفته كه آن مانع از انبات شعر است و منبت نيست . روغن كه موى را بروياند و داء الثعلب را نفع كند بگيرند قيصوم و پرسياوشان و بابونه يك يك اوقيه و در آب بپزند تا مُهرا شود پس آب را صاف كرده بر يك رطل آن يك رطل روغن بان انداخته به آتش نرم بپزند تا آنكه آب برود بردارند و استعمال كنند . ديگر كه انبات موى و منع تساقط آن نيز كند لادن را به شراب حل كنند و با هم چند آن روغن آس آميزند و هر شب بر بيخ مويها بمالند و صبح در حمام بشويند به آب گرم . و ايضاً روغن بيضه موى مىروياند و ريختن او منع مىكند و طريق ساختن آن مسطور شد و بهتر آن است كه آن را بلكه اكثر روغنها كه از قبيل او باشد روغن از جوهر او در شيشه واژگون برآرند و طريق آن در اطليه باه مذكور شده و روغن بيضه را به زودى در صرف آرند تا بدبو نگردد . و ايضاً لادن سه درم مازو يك درم مرو و درم مصطكى يك نيم درم قرومانا دو درم كندر يك درم در روغن گل گداخته بر بيخ مويها طلا كنند كه اين عجيب است . ايضاً ممدوح اليه از طبرى نقل كرده كه گاهى موى را صعوبت نبات عارض مىشود حتى كه انسان را روئيدن موى ريش تاخر نمايد و از وقتى كه در آن روئيدن او واجب است تجاوز كند و اين به يكى از سه سبب مىباشد يكى به سبب قلت غذا بنا بر يبس بدن و قلت فضول آن دوم به سبب زعارت جلد و فرط ضيق مسام آن حتى كه در جلد او مسام ننمايد و بدن او عرق نكند و امراض او كثرت نمايد بنا بر دشوار تحلل فضول سوم از معالجه شخصى صناعتى را كه جلد او را خصيف سازد و مسام آن را تنگ نمايد و فضول را از تحلل و خروج منع كند مثل شخصى كه كار در جاى برف يا قلل جبال و برداشتن برف نمايد و در مواضع بسيار بارد مقام سازد و علاج آن كه به سبب قلت فضول باشد انعاش طبيعت و قوت او است به تدبير موافق و نقل او از اطعمه به چيزى كه ترطيب بدن او و تقويت حرارت او و تكثير خون او گرداند و اين به اقتصار او بر لحوم بزغاله يا بچهء مرغ و شرب اشربهء ممزوجه و قلت جماع بود و اين وقتى است كه معدهء او معتدل باشد . و اگر حار بود اقتصار بر اطعمه كنند كه در آن غلظ و لزوجت باشد مثل لحوم گوساله و يا بچهء بقر و مانند آن و شرب شرابط متوسط در حدت و حرارت پس ترطيب بدن او و تقويت حرارت او موى را برآرد و طلاى موضعى كه ارادهء رويانيدن موى بر آن باشد در مثل